معانی کلمه : اروه
لغت نامه دهخدا
اروه .[ ] (اِخ ) (ده ...) دهی است بدوفرسنگی مغرب لنده .
اروه . [ اَ ] (اِخ ) مرکز قضائیست در سنجاق سعرد از ولایت تبلیس تقریباً در مسافت پنج ساعت راه از شمال شرقی قصبه ٔ سعرد. (قاموس الاعلام ترکی ).

اروه .[ ] (اِخ ) (ده ...) دهی است بدوفرسنگی مغرب لنده .
اروه . [ اَ ] (اِخ ) مرکز قضائیست در سنجاق سعرد از ولایت تبلیس تقریباً در مسافت پنج ساعت راه از شمال شرقی قصبه ٔ سعرد. (قاموس الاعلام ترکی ).