ارغون . [ اَ ] (اِخ ) رجوع به محمدسعید (امیر...) ارغون شود.
ارغون . [ اَ ] (اِخ ) رجوع به محمد باقر (امیر...) ارغون شود.
ارغون . [ اَ ] (اِخ ) ملک . رجوع به ارسلان ارغون و تتمه ٔ صوان الحکمه شود.
ارغنون#NAME?
نوعی اسب تندوتیز و تندرو: ◻︎ هزار اسپ دیگر به زرینسِتام / از ارغون و از تازیِ تیزگام (اسدی: ۳۶۳)، ◻︎ تو را چه نالهٴ کوس و چه نالهٴ ارغن / به روز جنگ چو باشی نشسته بر ارغون (قطران: ۲۸۱).
( اِ ) نک ارغنون .
( اَ ) (ص .) اسب تند و تیز.