کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه ارشاش | کلماتور
معانی کلمه : ارشاش
تلفظ بین المللی :
/ˈaːrʃˈɑʃ/
تلفظ :
['a:RS'AS]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
پاتماگریان ارتاشس
ارشاد شده
حسینیه ارشاد
ارشاء
ارشاد
ارشا
گشت ارشاد
همایون ارشادی
فکری ارشاد مرتضی قلی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
ارشاش. [ اِ ]( ع مص ) فراخ شدن زخم و پراکنده شدن خون آن. ( منتهی الأرب ): ارشاش طعنة. || ارشاش سماء؛ خُرد باریدن. ( تاج المصادر بیهقی ). باران ریزه باریدن آسمان. ( منتهی الأرب ). || ارشت الفصیل ؛ دم خود را خاریده ، دراز کرد شتربچه گردن را در هر دو ران مادر خود تا شیر خورد. ( منتهی الأرب ). مؤلف تاج العروس آرد: و عن ابن عباد: ارش الفصیل ارشاشاً؛ حک ذنبه لیرتضع. || ارشاش فرس ؛ عرق ناک گردانیدن ا...
فرهنگ فارسی
فراخ شدن زخم و پراکنده شدن خون آن باران ریزه باریدن آسمان
کلمات مرتبط
پاتماگریان ارتاشس
ارشاد شده
حسینیه ارشاد
ارشاء
ارشاد
ارشا
گشت ارشاد
همایون ارشادی
فکری ارشاد مرتضی قلی
نظرات