معانی کلمه : ارسلان
لغت نامه دهخدا
ارسلان . [ اَ س َ ] (اِخ ) رجوع به رسلان و معجم المطبوعات شود.
ارسلان . [ اَ س َ ] (اِخ ) (شیخ ...). او راست : رساله ای در تصوف .
ارسلان . [ اَ س َ ] (اِخ ) (ملک ...). رجوع به ارسلانشاه بن طغرل اول شود.
فرهنگ عمید
۱. شیر (حیوان ).
۲. [مجاز] شجاع: آنچه منصب می کند با جاهلان / از فضیحت کی کند صد ارسلان (مولوی: ۵۷۹ ).
۲. [مجاز] شجاع: آنچه منصب می کند با جاهلان / از فضیحت کی کند صد ارسلان (مولوی: ۵۷۹ ).
فرهنگ معین
(اَ سَ ) [ تر. ] (اِ. )۱ - شیر، اسد. ۲ - شجاع ، دلیر.
فرهنگ فارسی
شیر، شیردرنده، مجازامردشجاع، ونامی ازنامهای ترکی
از امرای فایق
از امرای فایق
دانشنامه عمومی
دلیر.
شیر شجاع دلیر
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: arsalān) (ترکی) شیر ، شیر درنده ، اسد ؛از نام های خاص ترکی؛ (به مجاز) مرد شجاع و دلیر.
اسم: ارسلان (پسر) (ترکی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: arsalān) (فارسی: اَرسلان) (انگلیسی: arsalan)
معنی: شیر درنده، ( به مجاز ) مرد شجاع و دلیر، ( ترکی )، شیر، اسد، از نام های خاص ترکی، نام پسر مسعودغزنوی
معنی: شیر درنده، ( به مجاز ) مرد شجاع و دلیر، ( ترکی )، شیر، اسد، از نام های خاص ترکی، نام پسر مسعودغزنوی
