کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه ارجح | کلماتور
معانی کلمه : ارجح
تلفظ بین المللی :
/ˈaːrdʒah/
تلفظ :
['a:RdZah]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
ارجحنان
ارجحیت
ذوات الارحام
ذوی الارحام
زان ارجوانی
سامانۀ ارجاع
عبارت ارجاعی
لوز الارجان
مرکز ارجاعی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
ارجح. [ اَ ج َ ] ( ع ن تف ) نعت تفضیلی از رجحان. راجح تر. افضل. اولی. اقدم. بهتر. خوبتر. || چربنده تر. سنگین تر. مائل تر.
فرهنگ عمید
برتر، بهتر، خوب تر.
فرهنگ معین
(اَ جَ ) [ ع . ] (ص تف . ) بهتر، خوب تر، فزون تر، برتر.
فرهنگ فارسی
راجح تر، برتر، فزونتر، بهتر، خوبتر
راجح تر افضل اولی اقدم بهتر خوبتر چربنده تر سنگین تر مایل تر : ( دستگیری از مردم مستمند ارجح از عبادت است . )
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
ارزشمند، باارزش، پربها، ثمین، گرانبها، نفیس
super-
(پیشوند)
مافوق، برتر، فوق، بیشتر، ابر، بالایی، مربوط به بالا، ارجح، واقع در نوک چیزی
افضل، اقدم، اولی، برتر، راجح، مرجح، مقدم، بزرگ مرتبه، بزرگوار، بلندرتبه، بلندمرتبه، سرور، شایسته، شخیص، شریف، عالیشان، عالیقدر، عزتمند، عزیز، فخیم، گر...
کلمات مرتبط
ارجحنان
ارجحیت
ذوات الارحام
ذوی الارحام
زان ارجوانی
سامانۀ ارجاع
عبارت ارجاعی
لوز الارجان
مرکز ارجاعی
نظرات