معانی کلمه : ارایش
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
( آرایش ) (ی ِ )(اِمص . ) ۱ - زیب و زینت . ۲ - آماده شدن و صف کشیدن سپاه . ۳ - تصنع ، ظاهر - سازی . ۴ - زیبا کردن چهره .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( آرایش ) ( اسم ) ۱- زیب زینت زیور. آرایش در اصل زینت بافزایش است مقابل پیرایش ۲ - تعبیه تجهیز . ۳ - رسم آیین نهاد ادب . ۴ - تصنع ظاهرسازی . یا آرایش چهره صورت . فنی که برای خوش منظری چهره ( مخصوصا چهر. هنر پیشگان ) بکار برده شود. یامیز آرایش . میزی که لوازم آرایش را در آن جا دهند.
زیب و زینت
زیب و زینت، زیور، زینت دادن
زیب و زینت
زیب و زینت، زیور، زینت دادن
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
( آرایش ) چُسان فِسان؛ خَشُو
