Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : اذن

تلفظ بین المللی : /ˈezn/ تلفظ :‌ ['ezn]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی
  • آذن
  • اذن دادن
  • اذن الارنب
  • اذن الحمار
  • اذن الدب
  • اذن الدلو
  • اذن الشاه
  • اذن الفار
  • اذن القاضی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

اذن . [ اُ ذَ ] (ع اِ) ج ِ اَذَنة.

اذن . [ ] (اِخ ) (سنةالَ ...) نام سال اول هجرت .

اذن . [ اُ ذُ ] (اِخ )یکی از جبال بنی ابی بکربن کلاب . || قاره ای بسماوه که از آنجا سنگ آسیا برند. (معجم البلدان ).

اذن . [ اَ ] (ع مص ) بگوش کسی زدن .بر گوش زدن . (تاج المصادر بیهقی ). || ب...

فرهنگ عمید

گوش.

اجازه؛ رخصت؛ فرمان.

گوش.
اجازه، رخصت، فرمان.

فرهنگ معین

(اُ ذُ) [ ع . ] (اِ.) گوش .

( اِ ) [ ع . ] 1 - (مص م .) رخصت دادن ، اجازه دادن . 2 - (اِمص .) فرمان ، رخصت ، اجازه .

(اُ ذُ ) [ ع . ] (اِ. ) گوش .
( اِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) رخصت دادن ، اجازه دادن . ۲ - (اِمص . ) فرمان ، رخصت ، اجازه .

دانشنامه آزاد فارسی

اِذْندر اصطلاح حقوق، موافقت و رضایت و اجازۀ شخص به تصرّف یا استفادۀ دیگری در امور مربوط به او، به ویژه در امور مالی یا غیرمالی. برای این که اذن مؤثر و صحیح باشد، باید اذن دهنده صلاحیت و حق استفاده از مال یا حق موضوع اذن را داشته باشد. شخصی را که به او اذن داده می شود مأذون نامند. استفاده از مال موضوعِ اذن باید متعارف باشد، در غیر این صورت تعدّی محسوب می شود و موجب مسئولیت است. اذن گاه قابل رجوع اس...

فرهنگ فارسی

( آذن ) دربان مرد کلان گوش
اجازه دادن، دستوری دادن، رخصت دادن ، اجازه، دستوری، رخصت، فرمان، گوش، آذان جمع
( اسم ) اذن گوش عضو شنوایی .
نام سال اول هجرت

مترادف و متضاد

دستور

اجازه، تجویز، جواز، رخصت

۱. اجازه، تجویز، جواز، رخصت،
۲. دستور

leave (اسم)
رخصت، اجازه، مرخصی، اذن

permission (اسم)
رخصت، اجازه، دستور، پروانه، ترخیص، مرخصی، اذن

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] آذن. معنی أَذِّن: اعلام کنمعنی أَذَّنَ: اعلام کردمعنی أَذِنَ: اجازه دادمعنی أُذُنَ: گوشمعنی أُذِنَ: اجازه داده شدمعنی إِذْنِ: اجازهمعنی أَظُنُّ: گمان می کنممعنی یَأْذَنَ: که اجازه دهد - که اذن دهدریشه کلمه: اذن (۱۰۲ بار)wikialkb: علم و اعلام با اجازه و رخصت است،در قرآن مجید در معانی اجازه، اراده، اعلام، اطاعت و علم به کار رفته است. در این مدخل، اذن انسان به دیگری یا اجازه خواهی مور...

کلمات مرتبط

  • آذن
  • اذن دادن
  • اذن الارنب
  • اذن الحمار
  • اذن الدب
  • اذن الدلو
  • اذن الشاه
  • اذن الفار
  • اذن القاضی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات