معانی کلمه : اذرعی
لغت نامه دهخدا
اذرعی . [ اَ رِ عی ی ] (اِخ ) رجوع به احمدبن حمدان بن احمد شود. وی غنیةالفتاوی محمودبن احمد قونوی را در پنج جلد شرح کرده است .
اذرعی . [ اَ رَ عی ی ] (ص نسبی ) منسوب بشهر اَذرِعات .
- خمرٌ اذرعی ّ ؛ شرابی که به اذرعات کردندی .
فرهنگ فارسی
منسوب به شهر اذرعات
