معانی کلمه : اذ
لغت نامه دهخدا
اذ. [ اَذذ ] (ع مص ) بریدن با شمشیر و جز آن .
اذ. [ اَذذ ] ( ع مص ) بریدن با شمشیر و جز آن.
اذ. [ اِ ] ( ع حرف ربط ) چون. برای آنکه. || آنگاه. و آن برای زمان ماضی است و گاهی برای مفاجاة آید بشرط که در جواب بینا یا بینما واقع شود و قد تکون زائدة نحو اذ واعدنا موسی ( قرآن 51/2 )؛ ای واعدنا. ( منتهی الارب ).
اذ. [ اِ ] ( ع حرف ربط ) چون. برای آنکه. || آنگاه. و آن برای زمان ماضی است و گاهی برای مفاجاة آید بشرط که در جواب بینا یا بینما واقع شود و قد تکون زائدة نحو اذ واعدنا موسی ( قرآن 51/2 )؛ ای واعدنا. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
چون برای آنکه
