ادهم . [ اَ هََ ] (اِخ ) ابن حَظَرَه ٔ لحمی . صحابی است .
ادهم . [ اَ هََ ](اِخ ) ابن محرّزبن اَخشن ، شاعر فارسی . تابعی است .
ادهم . [ اَ هََ ] (اِخ ) ابن طریف السدوسی مکنی به ابی بشر. تابعی است .
(تلفظ: adham) (عربی) سیاه ، تیرگون ؛ آثار نو ؛ بند و قید ؛ (در اعلام) نام پدرِ ابراهیم (ابواسحاق ابراهیم بن ادم بن منصور بن زید بلخی) معروف به ابراهیم ادهم از بزرگان صوفیه و عرفان .
اسب، فرس
بند، قید
تیره، سیاه
۱. اسب، فرس،
۲. بند، قید
۳. تیره، سیاه