معانی کلمه : ادعا
فرهنگ عمید
۱. گفتن سخنی که هنوز درستی یا نادرستی آن اثبات نشده است، مدعی شدن.
۲. (حقوق ) اقامۀ دعوی.
۳. خودبینی، خودستایی.
۲. (حقوق ) اقامۀ دعوی.
۳. خودبینی، خودستایی.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - دعوی کردن (خواه حق و خواه باطل ) دعوی کردن بر کسی دعوی کردن بچیزی . ۲ - نام و نسب خویش گفتن پیش حریف در کار زار. ۳ - آرزو کردن . ۴ - خواستن چیزی در دادگاهها بوسیل. نوشته و یا گفتار از طرفی و ممکن است شخصی که چیزی را از دیگری میخواهد بر حق باشد یا ناحق .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
تقاضا، توقع، خواست، داعیه، دعوی، مدعا، مطالبه
فرهنگ فارسی ساره
داوی، داویدن، داوش، داو
واژه نامه بختیاریکا
سول مُدی؛ مُخت
