ادب .[ اَ دَب ب ] (ع ص ) مرد بسیارموی . || مردی که موی اولین و کوچک بر تن وی برآمده باشد. (منتهی الارب ). || شتر بسیارموی . مؤنث : دَبّاء.
پرهیخت، فرهیخت
(تلفظ: adab) دانش ، فضل ، معرفت ، هنر ، حسن معاشرت ، آزرم ، حرمت ، پاس .
تادیب، تنبیه
ادبیات، فرهنگ
آیین، رسم، روش، نهاد
پاس، رعایت، متانت، نزاکت
۱. تادیب، تنبیه،
۲. ادبیات، فرهنگ
۳. پاس، رعایت، متانت، نزاکت
۴. آیین، رسم، روش، نهاد
فرهنگ