معانی کلمه : اخری
لغت نامه دهخدا
اخری . [ اِ ری ی / اِ خ ُ ری ی / اُ ری ی ] (ع ق ، اِ) سپس .
فرهنگ عمید
۱. دیگر، غیر.
۲. (اسم ) آخرت.
۲. (اسم ) آخرت.
فرهنگ معین
(اُ را ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - دیگر، پسین . ۲ - آخرت ، جهان دیگر.
فرهنگ فارسی
( آخری ) ( صفت ) آخرین واپسین.
در محاوره عامه بجای آخرین بمعنی پسین
مونث آخر بمعنی دیگر، دگر، غیر، مونث آخر به معنی ضد اول
( صفت ) ۱ - دیگر دگر پسین دومین مقابل اولی ٠ جمع : اخریات اخر ۲ ٠ - آن جهان آن سرای جهان دیگر آخرت عقبی مقابل دنیا ٠ یا بعبارت اخری ٠ بعبارت دیگر بدیگر سخن ٠
دهستان بین جرجان و بلاد حرسان
در محاوره عامه بجای آخرین بمعنی پسین
مونث آخر بمعنی دیگر، دگر، غیر، مونث آخر به معنی ضد اول
( صفت ) ۱ - دیگر دگر پسین دومین مقابل اولی ٠ جمع : اخریات اخر ۲ ٠ - آن جهان آن سرای جهان دیگر آخرت عقبی مقابل دنیا ٠ یا بعبارت اخری ٠ بعبارت دیگر بدیگر سخن ٠
دهستان بین جرجان و بلاد حرسان
گویش مازنی
( آخری ) /aaKheri/ نام مرتعی در آمل
مترادف و متضاد
بعدی، پسین، دومین، دیگر
آخرت، رستاخیز، عقبا، عقبی، قیامت، ≠ دنیا
۱. آخرت، رستاخیز، عقبا، عقبی، قیامت،
۲. بعدی، پسین، دومین، دیگر، ≠ دنیا
۳. اولی
latter (صفت)
آخر، بعدی، اخیر، دومی، اخری، عقب تر، این یک
واژه نامه بختیاریکا
( آخری ) پَسی؛ دیندایی
