معانی کلمه : اختلاط
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. آمیختن، مخلوط شدن، درهم شدن، درهم آمیختن، آمیختگی.
۲. (شیمی ) ترکیب شدن دو یا چند جسم با یکدیگر به طوری که حتی با میکروسکوپ نتوان اجسام ترکیب شده را تمیز داد، اما با وسایلی بتوان آن ها را از هم جدا کرد.
۳. گفتگوی دوستانه.
۴. [قدیمی] جماع کردن، همبستر شدن.
۲. (شیمی ) ترکیب شدن دو یا چند جسم با یکدیگر به طوری که حتی با میکروسکوپ نتوان اجسام ترکیب شده را تمیز داد، اما با وسایلی بتوان آن ها را از هم جدا کرد.
۳. گفتگوی دوستانه.
۴. [قدیمی] جماع کردن، همبستر شدن.
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) آمیخته شدن ، آمیختن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
آمیختن، آمیخته شدن، درهم شدن، درهم آمیختن، آمیختگی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
آمیزش، معاشرت
صحبت، گپ، گفتگو
آغشتن، امتزاج، ترکیب
۱. آمیزش، معاشرت
۲. آغشتن، امتزاج، ترکیب
۳. صحبت، گپ، گفتگو
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
درهمی، آمیزش، همامیز
