معانی کلمه : اخت
لغت نامه دهخدا
اخت. [ اُ ] ( ع اِ ) خواهر. همشیره. || مانند. مثل. قرین : دال اخت الذال. ج ، اخوات. ( مهذب الاسماء ). || اخت شدن با کسی ؛ در تداول عوام ، با او آرام گرفتن. با او مأنوس شدن. || اخت آمدن با چیزی ؛ متناسب شدن با آن.
فرهنگ عمید
۱. همدم؛ مٲنوس.
۲. [قدیمی] قرین؛ مانند.
〈 اخت شدن (آمدن): (مصدر لازم) مٲنوس شدن.
۱. همدم، مٲنوس.
۲. [قدیمی] قرین، مانند.
* اخت شدن (آمدن ): (مصدر لازم ) مٲنوس شدن.
۲. [قدیمی] قرین، مانند.
* اخت شدن (آمدن ): (مصدر لازم ) مٲنوس شدن.
فرهنگ معین
(اُ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - خواهر، همشیره . ۲ - مانند، مثل ، قرین . ج . اَخوات .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - خواهر همشیره . ۲ - مانند مثل قرین . جمع : اخوات .
گویش مازنی
۱بی شعور ۲عقب مانده ی ذهنی
/zKhat/ بی شعور - عقب مانده ی ذهنی
مترادف و متضاد
خواهر
هماهنگ
شبیه، قرین، مانند، مثل
آشنا، آمخته، مالوف، مانوس، معتاد
۱. آشنا، آمخته، مالوف، مانوس، معتاد
۲. خواهر
۳. شبیه، قرین، مانند، مثل
۴. هماهنگ
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( اُخت ) فِرِشت
