معانی کلمه : احماد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
ستایش کردن، ستودن.
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) ستوده کار شدن . ۲ - (مص م . ) ستودن ، تحسین کردن .
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) ستوده کار شدن ستوده شدن بستایش رسیدن . ۲ - کاری کردن که موجب ستایش باشد . ۳ - ( مصدر ) ستوده یافتن محمود یافتن ستودن تحسین تمجید .
