کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : احراف
تلفظ بین المللی :
/ˈaːhrˈɑf/
تلفظ :
['a:hR'Af]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
التنبیه و الاشراف
زاویۀ انحراف
انحراف
انحراف قبله
انحراف معیار
انحراف میانگین
سال انحرافی
اوصاف الاشراف
انساب الاشراف
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
احراف .
[ اَ ] (ع اِ) ج ِ حَرف . طرفها. جانبها. || (ص ، اِ) شتران ماده ٔ لاغر.
احراف . [ اِ ] (ع مص ) خداوند مال افزوده و باصلاح آمده گردیدن . (منتهی الارب ). نیکومال شدن . افزایش کردن مال . || احراف ناقه ؛ لاغر کردن . لاغر گردانیدن . (منتهی الارب ). اشتر نزار کردن . (تاج المصادر). || ورزه کردن . کسب کردن . (منتهی الارب ). ورزیدن . || پاداش نیکی یا بدی داد...
فرهنگ فارسی
جانبها شتران ماده لاغر
کلمات مرتبط
التنبیه و الاشراف
زاویۀ انحراف
انحراف
انحراف قبله
انحراف معیار
انحراف میانگین
سال انحرافی
اوصاف الاشراف
انساب الاشراف
نظرات