معانی کلمه : احداث
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
حدث#NAME?
۱. تٲسیس کردن؛ ساختن.
۲. [قدیمی] چیز تازه به وجود آوردن.
= حدث
۱. تٲسیس کردن، ساختن.
۲. [قدیمی] چیز تازه به وجود آوردن.
۱. تٲسیس کردن، ساختن.
۲. [قدیمی] چیز تازه به وجود آوردن.
فرهنگ معین
(اِ) [ ع . ] (مص م .)چیزی نو به وجود آوردن ، ساختن و برقرار کردن .
( اَ) [ ع . ] (اِ. ص .) جِ حدث . 1 - نوها، تازه ها، هر چیز تازه و نو پدید آمده . 2 - جوانان . 3 - نوعی حقوق دیوانی (در عهد صفویه ). ؛ ~ اربعه : حدث های چهارگانه : قتل ، ازالة بکارت ، شکستن دندان و کور کردن . ~ دهر: بلاهای روزگار، پیشامدهای دوران . ~ موجبة وضوء: حدث هایی که وضو را باطل می کند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - نو ایجاد کردن چیزی نو پدید آوردن ایجاد کردن ساختن و برقرار کردن . ۲ - ایجاد شئ مسبوق به مدت را احداث مینامند و آن اخص از تکوین است زیرا تکوین عبارت از ایجاد مسبوق بماده است و هر چه مسبوق بماده است و هر چه مسبوق بمدت باشد مسبوق به مادت هم هست و عکس قضیه کلیت ندارد و ممکن است چیزی مسبوق بمادت باشد و قدیم باشد یعنی مسبوق بمدت نباشد .
مترادف و متضاد
ایجاد، پیدایش، تاسیس، خلق، ساخت، ساختن
فرهنگ فارسی ساره
ساخت، پدید آوردن
