معانی کلمه : احد
لغت نامه دهخدا
احد. [ اَ ] (ع مص ) پیمان بستن .
احد. [ اَ ح َ ] (اِخ ) محلی است در نجد. (مراصد).
فرهنگ عمید
بُرندهتر؛ تندتر؛ تیزتر.
۱. یک؛ یکی.
۲. از نامهای خداوند؛ یگانه؛ یکتا.
۱. یک، یکی.
۲. از نام های خداوند، یگانه، یکتا.
بُرنده تر، تندتر، تیزتر.
۲. از نام های خداوند، یگانه، یکتا.
بُرنده تر، تندتر، تیزتر.
فرهنگ معین
(اَ حَ ) [ ع . ] ۱ - (اِ. ) یکی ، یک . ۲ - (ص . ) یگانه ، یکتا. ۳ - یکم . ۴ - یکی از نام های خدا.
دانشنامه آزاد فارسی
اُحُد
کوه کوهی است سُرخ رنگ، در یک فرسنگی شمال مدینه. آوازۀ این کوه به سبب غزوۀ احد (۳ق) است. قبر حمزة بن عبدالمطلب، عموی پیامبر اسلام (ص)، و بعضی کشتگان جنگ احد در دامنۀ این کوه واقع است.
کوه کوهی است سُرخ رنگ، در یک فرسنگی شمال مدینه. آوازۀ این کوه به سبب غزوۀ احد (۳ق) است. قبر حمزة بن عبدالمطلب، عموی پیامبر اسلام (ص)، و بعضی کشتگان جنگ احد در دامنۀ این کوه واقع است.
wikijoo: احد
فرهنگ فارسی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: ahad) (عربی) یگانه ، یکتا ، بیمانند ؛ از نامهای خداوند ؛ یکی ، یک نفر ، یک از.
اسم: احد (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: ahad) (فارسی: اَحد) (انگلیسی: ahad)
معنی: یگانه، یکتا، یکی از نام های خداوند، بی مانند، از نام های خداوند، یکی، یک نفر، یک از
معنی: یگانه، یکتا، یکی از نام های خداوند، بی مانند، از نام های خداوند، یکی، یک نفر، یک از
مترادف و متضاد
واحد، یک
یکتا، یگانه
۱. یکتا، یگانه
۲. واحد، یک
