معانی کلمه : احتجام
لغت نامه دهخدا
احتجام. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) حجامت خواستن. || حجامت کردن. ( زوزنی ) :
طفل می ترسد ز نیش و احتجام
مادر مشفق در آن دم شادکام.
طفل می ترسد ز نیش و احتجام
مادر مشفق در آن دم شادکام.
فرهنگ معین
( اِ تِ ) [ ع . ] (مص ل . )حجامت کردن .
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:حجامت
wikijoo: احتجام
