Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : اجل

تلفظ بین المللی : /ˈadʒal/ تلفظ :‌ ['adZal]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی
  • آجل
  • اجل معلق
  • اجل برگشته
  • اجل گیا
  • اجل دور سرش می چرخد
  • اجل رسیده
  • اجل معلوم
  • اجل مقدر
  • اجل گردیده
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

اجل . [ اَ ] (ع اِ) لاجلک و من اجلک ؛ ازبهر تو.

اجل . [ ] (اِخ ) لغوی . رجوع به اجل علی بن منصور... شود.

اجل . [ ] (اِخ ) ابوعلی ، علی بن منصوربن عبیداﷲ الخطیبی . رجوع به اجل علی بن منصور... شود.

اجل . [ اَ ج َ ] (ع ق ) آری . نعم . چرا. اَجل در جواب تصدیق بهتر است و نعم در ...

فرهنگ عمید

۱. جلیل‌تر؛ بزرگ‌تر؛ بزرگوارتر.
۲. بزرگ؛ والامقام.

۱. زمان مرگ؛ مرگ.
۲. [قدیمی] نهایت مدت چیزی.
۳. [قدیمی] مهلت.
⟨ اجل معلق: [عامیانه، مجاز] مرگ ناگهانی.

( آجل ) ۱. آینده.۲. دیرآینده.۳. بامهلت، مدت دار.= آروغ: بسته دائم دهان خود از بخل / کز گلو برنیایدش آجل (؟: مجمع الفرس: آجل ).۱. زمان مرگ، مرگ.۲. [قدیمی] نهایت مدت چیزی.۳. [قدیمی] مهلت.* اجل معلق: [عامیانه، مج...

فرهنگ معین

(اَ جَ لّ) [ ع . ] (ص تف .) جلیل تر، بزرگوارتر.

( آجل ) (جِ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - آینده . ۲ - آخرت . ۳ - مدت دار.
(جُ یا جَ ) ( اِ. ) آروغ .
(اَ جَ لّ ) [ ع . ] (ص تف . ) جلیل تر، بزرگوارتر.

دانشنامه آزاد فارسی

اَجَل(در لغت به معنای نهایت زمانِ هر چیز) در اصطلاح متکلمان مدّت معین زندگی انسان؛ اجل را خداوند می داند و اوست که موعد مرگ موجود زنده را مقدّر کرده است. مسئلۀ کشته شدن و به مرگ طبیعی مردن موجب ظهور دو نظریۀ وحدت و تعدد اجل از سوی متکلمان قدیم شده است: ۱. تعدد اجل، نظریۀ معتزله است که کشتن را کار انسان و میراندن را کار خدا می دانند و برآنند که انسان دو اجل دارد: یکی، کشته شدن؛ و دیگری، مرگ، یعنی «...

فرهنگ فارسی

( آجل ) ( صفت ) ۱- آینده پس آینده . ۲ - مدت دار دیر آینده . ۳ - آخرت مقابل عاجل .
آروغ
آروغ، آرغ، بادصدادارکه ازگلوبر آید، آینده، دیر آینده، بامهلت، مدت دار، ضدعاجل
( مصدر ) ۱ - بزرگداشتن بزرگ قدر گرانیدن تعظیم بزرگ شمردن . ۲ - توانا گردانیدن .
بز نر کوهی

گویش مازنی

نوعی سبزی صحرایی

/ajel/ نوعی سبزی صحرایی

مترادف و متضاد

مرگ، موت

گاه، موعد، مهلت، وقت، هنگام

۱. مرگ، موت
۲. گاه، موعد، مهلت، وقت، هنگام

death (اسم)
فوت، مردگی، مرگ، درگذشت، فنا، اجل، خاموش سازی یافوت، خواب مرگ

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] اَجَل، سرآمد زمانی یا تمام مدّت هر پدیده، کار یا موجود می باشد و در علم کلام، به معنای مدّت عمر انسان و زمان فرا رسیدن مرگ انسان را نیز اجل می گویند.اجل در لغت به معنای هنگام، زمان، وقت معین و محدود، نهایت زمان عمر، هنگام مرگ، مدت تعیین شده برای امور مثل نهایت مدت برای ادای قرض و پایان عمر انسان ها، امت ها و موجودات، «مدّت هر پدیده» و «انتهای وقت» آمده است. اجل در اصل به معنی «مدت معین»...

کلمات مرتبط

  • آجل
  • اجل معلق
  • اجل برگشته
  • اجل گیا
  • اجل دور سرش می چرخد
  • اجل رسیده
  • اجل معلوم
  • اجل مقدر
  • اجل گردیده
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات