معانی کلمه : اثر
لغت نامه دهخدا
اثر. [ اَ ] (ع اِ) جوهر شمشیر. ج ، اُثور. (منتهی الارب ). پرند شمشیر.
اثر. [ اُ ث ُ ] (ع اِ) جوهر شمشیر. || نشان زخم که بعد صحت باقی ماند. || رونق روی . (منتهی الارب ). آب ِ رو.
فرهنگ عمید
۱. نشان، علامت.
۲. جای پا، نشان قدم.
۳. آنچه از کسی یا چیزی باقی و برجای بماند.
۴. [قدیمی] حدیث و خبر.
۵. (اسم مصدر ) تٲثیر.
۶. محصولی که از یک هنرمند باقی می ماند.
۲. جای پا، نشان قدم.
۳. آنچه از کسی یا چیزی باقی و برجای بماند.
۴. [قدیمی] حدیث و خبر.
۵. (اسم مصدر ) تٲثیر.
۶. محصولی که از یک هنرمند باقی می ماند.
فرهنگ معین
(اَ ثَ ) [ ع . ] ( اِ. )۱ - نشان و علامت باقی - مانده از هر چیز. ۲ - جای پا، نشان قدم . ۳ - حدیث ، روایت . ۴ - داغ . ۵ - تأثیر. ۶ - تألیف ، تصنیف . ۷ - یادبود.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
معلول
فعل، نقش
حاصل، نتیجه
تالیف، تصنیف، نوشته
پی، رد، رگه، نشان، نشانه
تاثیر، خاصیت، فایده، واکنش
ایز، پی، جایپا، ردپا، رد، نشان، نشانه
۱. ایز، پی، جایپا، ردپا، رد، نشان، نشانه
۲. تاثیر، خاصیت، فایده، واکنش،
۳. تالیف، تصنیف، نوشته،
۴. پی، رد، رگه، نشان، نشانه،
۵. فعل، نقش،
۶. حاصل، نتیجه
۷. معلول
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
یادمان، یادواره، هنایش، نوزند، نوشته، نشانه، کارآی
واژه نامه بختیاریکا
سهشت؛ نیفار؛ بو برقم؛ نِتار
فرهنگستان زبان و ادب
{work} [علوم کتابداری و اطلاع رسانی] صورتی از بیان اندیشۀ آدمی در قالب های دیداری یا شنیداری یا نوشتاری برای ثبت و ضبط یا برقراری ارتباط
[موسیقی] ← اثر موسیقایی
[موسیقی] ← اثر موسیقایی
