معانی کلمه : اب گرم
لغت نامه دهخدا
( آب گرم ) آب گرم. [ ب ِ گ َ ] ( ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) آب جوشیده و حارّ. حمیم. ( دهار ). || آب معدنی که بالطبع گرم باشد. حَمّه : آب گرم لاریجان. آب گرم شاهان گرماب. || حمامی که بر این آب سازند مداوای بیماران را.
آب گرم. [ ب ِ گ َ ] ( اِخ ) نام محلی کنار راه قزوین و همدان میان قرخبلاق و نجف آباد، بفاصله 236500 گز از تهران. || نام رودی از روافد رود گرگان.
آب گرم. [ ب ِ گ َ ] ( اِخ ) نام محلی کنار راه قزوین و همدان میان قرخبلاق و نجف آباد، بفاصله 236500 گز از تهران. || نام رودی از روافد رود گرگان.
فرهنگ معین
( آب گرم ) (بِ گَ ) (اِمر. ) ۱ - آب معدنی گرم که از زمین می جوشد. ۲ - جایی که در آن آب معدنی باشد. ۳ - اشک . ۴ - شراب .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( آب گرم ) ( اسم ) ۱ - آب جوشیده و حار . ۲ - آب معدنی گرم که از زمین جوشد . ۳ - محلی که در آن آب معدنی باشد . ۴ - سرشک اشک . ۵ - شراب باده می .
آب جوشیده و حار
آب جوشیده، آبی که گرمی دارد، آب معدنی
آب جوشیده و حار
آب جوشیده، آبی که گرمی دارد، آب معدنی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
( آب گرم ) /aabe garm/ نام مرتعی در آمل و یکی از آب معدنی های این شهرستان
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
آبگرم
{thermal water} [مهندسی محیط زیست و انرژی] آب چشمۀ گرم
{thermal water} [مهندسی محیط زیست و انرژی] آب چشمۀ گرم
