Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : اب جوش

تلفظ بین المللی : /ˈaːb dʒˈuːʃ/ تلفظ :‌ ['a:b dZ'u:S]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • آب جوش
  • اب جوش ریختن روی
  • اب جوش زدن
  • آب جوش زدن
  • اثر اب جوش بر روی پوست
  • قل قل یا جوش زدن اب
  • جوش اب سنگ
  • در اب جوش زدن
  • جوش آب سنگ
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

( آب جوش ) آب جوش. [ ب ِ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) آبی که در آن جوش یعنی بی کربنات سود و حامض طرطیر کرده و چون گوارشی آشامند. || ( ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) آب جوشان.

فرهنگ فارسی

( آب جوش ) ( اسم ) ۱ - آبی که در حال جوشیدن است آب جوشان . ۲ - آب گرم معدنی . ۳ - آبی که در آن جوش یعنی بی کربنات سود و اسید طرطیر کنند و مانند گوارشی بیاشامند .
( آبجوش ) آبی که در آن جوش یعنی بی کربنات سود و حامض طرطیر کرده و چون گوارشی آشامند آب جوشان

کلمات مرتبط

  • آب جوش
  • اب جوش ریختن روی
  • اب جوش زدن
  • آب جوش زدن
  • اثر اب جوش بر روی پوست
  • قل قل یا جوش زدن اب
  • جوش اب سنگ
  • در اب جوش زدن
  • جوش آب سنگ
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات