معانی کلمه : ابوالغازی
لغت نامه دهخدا
ابوالغازی . [ اَ بُل ْ ] (اِخ ) ثانی . بیست و پنجمین از خانان ازبک خیوه و ظاهراً پس از ابومحمد امارت یافت و تا 1158 هَ . ق . فرمان راند.
فرهنگ فارسی
سیزدهمین از خوانین ازبک

ابوالغازی . [ اَ بُل ْ ] (اِخ ) ثانی . بیست و پنجمین از خانان ازبک خیوه و ظاهراً پس از ابومحمد امارت یافت و تا 1158 هَ . ق . فرمان راند.