ابصار. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ بصر. چشمها. بینائیها. دیده ها.
ابصار. [ اِ ] (ع مص )دیدن . دیدن بچشم و به دل . رؤیت . || اعلام . دیده ور گردانیدن . || روشن و پیدا شدن .
بصر#NAME?
۱. نگاه کردن؛ دیدن.
۲. بینایی.
( اِ ) [ ع . ] (مص م .) دیدن ، نگاه کردن .
( اَ ) [ ع . ] (اِ.) جِ بصر؛ چشم ها، دیده ها.
۱. دید، دیدن، رویت، نظر
۲. ادراک، فهم
بینای یها، چشمان، دیدن