معانی کلمه : ابسه
فرهنگ عمید
( آبسه ) تورم نقطه ای از بدن به دلیل جمع شدن چرک در زیر پوست.
فرهنگ معین
( آبسه ) (س ِ ) [ فر. ] (اِ. ) ورم عفونی در لثه یا هر نقطه ای از بدن ، دمل .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( آبسه ) ( اسم ) ورم عفونی در نقطهای از بدن دمل . یا آبسه دندان . آبسه
دمل، پیله، ورم چرکدارپای دندان یانقطه دیگربدن، ورم چرکدارپای دندان یانقطه دیگربدن، دمل، پیله
دمل، پیله، ورم چرکدارپای دندان یانقطه دیگربدن، ورم چرکدارپای دندان یانقطه دیگربدن، دمل، پیله
مترادف و متضاد
abscess (اسم)
ورم چرکی، دمل، ابسه، دمبل، ماده، خراج
فرهنگستان زبان و ادب
آبسه
[پزشکی] ← دُمل
[پزشکی] ← دُمل
