معانی کلمه : ابزی
لغت نامه دهخدا
ابزی . [ اَ ب َ زا ] (ع مص ) جستن آهو در دویدن .
ابزی . [ اَ زا ] (ع ص ) ابزخ . || آن خصم که مقهور کند دیگر خصم را. (مهذب الاسماء).
ابزی. [ اَ ب َ زا ] ( ع مص ) جستن آهو در دویدن.
ابزی. [ اَ زا ] ( ع ص ) ابزخ. || آن خصم که مقهور کند دیگر خصم را. ( مهذب الاسماء ).
ابزی. [ اَ زا ] ( ع ص ) ابزخ. || آن خصم که مقهور کند دیگر خصم را. ( مهذب الاسماء ).
فرهنگ عمید
( آبزی ) ویژگی جانوری که در آب زندگی کند، جانوران دریایی.
فرهنگ معین
( آبزی ) (اِفا. ) جانوری که در آب زندگی می کند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( آبزی ) ( اسم ) موجودی که در آن میزید : جانوران آبزی حیوانات بحری
جانوری که در آب زندگی کند، جانوران دریایی
ابزخ آن خصم که مقهور کند دیگر خصم را
جانوری که در آب زندگی کند، جانوران دریایی
ابزخ آن خصم که مقهور کند دیگر خصم را
