ابریز. [ اِ ] (معرب ، ص ، اِ) (از یونانی اُبریزُن ) زر خالص . (مهذب الاسماء). زر ساو. زر خلاص . زر خشک . ذهب خالص . زر ویژه . زر بی غش . زر خالص بی عیب : از سیستان زر ابریز خیزد. (تاریخ سیستان ). || خالص از زر و نقره . || پیرایه ٔ صافی از زر.- ابریز کردن ؛ به طعن ، کره ها را روغن کردن . هنگامه کردن . معرکه کردن : بدین فصاحت و این علم شاعری که تراست مکوش خیره که ابریز کردی و اکسیر.غضایری رازی (در ...
فرهنگ عمید
زر خالص و ناب.
( آبریز ) ۱. جای ریختن آب. ۲. (جغرافیا ) جایی از رودخانه که آب از کوه یا نهر وارد آن می شود. ۳. چاهی که آب های گندیده یا آب حمام و مطبخ در آن ریخته شود. ۴. = مستراح ۵. [قدیمی] ظرف شراب.زر خالص و ناب.
فرهنگ معین
( اِ ) [ یو. ] (اِ.) زر ناب ، زر بی غش .
( آبریز ) (اِمر. )۱ - فاضلاب . ۲ - مستراح . ۳ - آفتابه . ۴ - دلو.( اِ ) [ یو. ] (اِ. ) زر ناب ، زر بی غش .
فرهنگ فارسی
( آبریز ) دلو دولجای ریختن آب، جایی که آب ازکوه واردرودخانه میشود، چاهی که آبهای گندیده یا آب حمام ومطبخ در آن می ریزد، جایی، مستراح، مبرز، زر ( اسم ) ۱ - زر خالص زرساو زرخلاص زر خشک زرویژه زربی غش . ۲ - پیرای. صافی از زر .
دانشنامه عمومی
آبریز. آبریز به یکی از موارد زیر اشاره دارد:آبریز (بستان آباد)، روستایی در بخش مرکزی شهرستان بستان آباد استان آذربایجان شرقیآبریز (برج فلکی) یا برج دلو، یازدهمین برج فلکی از دایرةالبروجwiki: استان آذربایجان شرقی است که در دهستان مهران رود مرکزی بخش مرکزی شهرستان بستان آباد واقع شده است.wiki: آبریز (بستان آباد)...
گویش مازنی
( آبریز ) /aabriz/ آبشخور دام - کنار آب۳کنایه: از توالت
مترادف و متضاد
latrine(اسم)
مستراح، مستراح عمومی، ابریز
واژه نامه بختیاریکا
( آبریز ) اَو چیرن؛ سرگَه
فرهنگستان زبان و ادب
آبریز [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] ← حوضۀ آبریز