معانی کلمه : ابرش
لغت نامه دهخدا
ابرش . [ اَ رَ ](اِخ ) نام یکی از خوشنویسان خط عرب . (ابن الندیم ).
فرهنگ عمید
۱. اسبی که خال های مخالف رنگ (خصوصاً سرخ و سفید ) خود داشته باشد.
۲. [مجاز] رنگارنگ.
۲. [مجاز] رنگارنگ.
فرهنگ معین
(اَ رَ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - اسبی که در پوستش لکه هایی غیر از رنگ اصلی اش وجود داشته باشد. ۲ - زیوری از زیورهای اسب .
فرهنگ فارسی
( صفت ) زیوری از زیورهای اسب رخش چپار ملمع اسب که نقطه های خرد دارد . اسبی که بر اعضای او نقطه ها باشد مخالف رنگ اعضا اسب که موی سرخ و سیاه و سفید دارد آنکه رنگ سرخ و سفید در هم آمیخته دارد . یا مکان ابرش . آنجای که گیاهان رنگارنگ و بسیار دارد .
نام یکی از خوشنویسان خط عرب
نام یکی از خوشنویسان خط عرب
دانشنامه عمومی
اسبی که لکه هائی غیر از رنگ اصلیش روی پوستش داشته باشد
گویش مازنی
۱جانور دو رنگ ۲خال خالی
/abresh/ جانور دو رنگ - خال خالی
فرهنگ اسم ها
اسم: ابرش (پسر) (فارسی) (تلفظ: abrash) (فارسی: ابرش) (انگلیسی: abrash)
معنی: اسب
معنی: اسب
مترادف و متضاد
spotty (صفت)
الوده، ابری، پر از لکه، ابرش، چند در میان
