Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ابر

تلفظ بین المللی : /ˈaːbr/ تلفظ :‌ ['a:bR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش مازنیگویش دزفولیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگستان زبان و ادب
  • آبر
  • اَبر
  • ابر انسان فوق بشری
  • ابر بارانی
  • ابر بازار
  • ابر جسمی
  • ابر حمام
  • ابر خود
  • ابر دار کردن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش مازنیگویش دزفولیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

ابر. [ اِ ب َ ] (ع اِ) ج ِ اِبْره . اِبار. اِبَرات . سوزنها. نیشها.

ابر. [ اُ ب ُ ] (اِخ )نام دهی به سجستان و از آنجاست محمدبن حسین حافظ.

ابر. [ اُ ب ُ ] (اِخ ) نام آبهائی بنی تمیم را و آن به اُبُر حجاج معروف است .

ابر. [ اَ ] (ع مص ) نیش زدن کژدم . || سوزن و نیش خورانیدن س...

فرهنگ عمید

۱. بالا؛ زبر.
۲. بر: ◻︎ بزد نای رویین ابر پشت پیل / جهان شد ز لشکر چو دریای نیل (فردوسی۲: ۷۰۷).
۳. به.
۴. با.

۱. (هواشناسی) بخارهای غلیظ‌شده یا تودۀ قطرات آب و ذرات یخ معلق در جو که از آن‌ها باران، برف، و تگرگ می‌بارد: ◻︎ تا نگرید ابر کی خندد چمن / تا نگرید طفل کی جوشد لبن (مولوی: ۶۷۸)، ◻︎ ابر ا گر آب زندگی بارد / هرگز از شاخ بید بر‌نخوری (سعدی: ۶۱).۲. اسفنج دریایی یا مصنوعی ک...

فرهنگ معین

( ~.) (اِ.) آغوش ، بر.

(اَ بَ) [ په . ] (اِ.) بالا، مق پایین .

( ~.) (حر اض .) 1 - بر، به ، با. 2 - بالای ، روی . 3 - در. 4 - بر سر.

( اَ ) (اِ.) 1 - تودة عظیم بخار آب ، میغ ، سحاب . 2 - اسفنج دریایی یا مصنوعی که با آن مثل یک کیسه یا لیف بدن را شستشو دهند؛ ابر حمام .

( اَ ) (اِ. ) ۱ - تودة عظیم بخار آب ، میغ ، سحاب . ۲ - اسفنج دریایی یا مصنوعی که با آن مثل یک کیسه یا لیف...

دانشنامه آزاد فارسی

اَبراَبربخار آب متراکم، به صورت قطره های کوچک شناور در توده های هوا و جَو. ابر، مانند مِه یا تُنُک مِه۱، که در سطوح پایین تشکیل می شود، براثر سردشدن هوای حاوی بخاری پدید می آید که معمولاً در اطراف ذرات غبار میعان می کند. ابرها را براساس ارتفاع تشکیل آن ها و شکل شان دسته بندی می کنند. ابرهای پَرسا (سیروس)۲ و پَرساپوشَنی (سیرواستراتوس)۳ در ارتفاعی حدود ۱۰ کیلومتر تشکیل می شوند. ابر پَرسا از ذرات کوچ...

فرهنگ فارسی

اسفنج
( آبر ) قریه از سیستانرود خانه ایست در اسپانیا که ببحرالروم ( مدیترانه ) میریزد و ۹۳٠ کیلومتر طول دارد .( اسم ) ۱ - بر به : پس داوری نکنند ابر تو ای محمد ( تفسیر کمبریج . ) ۲ - با : ابر شاه بر داستانها زدند . ( فردوسی ) ۳ - بالای زبر روی سر: ابرگاه شاهان بود جای او . ( فردوسی ) ۴ - بزبان : ابر پهلوانی بر او مویه کرد . ( فردوسی ) ۵ - برسر : ابر زال زر گوهر افشاندن...

دانشنامه عمومی

میغ (عربی).

اّبِّر(ab-ber) به معنی پرت کردن چیزی است برای اینکه دیگر قادر به پیدا کردن آن نباشیم . گم کردن با عمل پرت کردن شی به جای دور. به پشت ابر ها انداختن .

[ اَ ] (اِ) ۱-توده ای نرم و قابل رویت و معمولا بزرگ که از میعان آب های تبخیر شده و یا انجماد آن ها در ارتفاعات بالای جوّ زمین پدید می آید. ۲-چیزی مخلخل و بی نهایت نرم و کم وزن. ۳-(رایانه) نوعی سیستم توزیع شده. معمولا به اینترن...

نقل قول

ابر• «خورشید در پشت ابرها نیز میدرخشد.» -> کارل فریدریش ویلهلم واندر• «زیباست حیله، حیله زیباست. در میان مه برفراز ابر، ابر ناپاک، می چرخد زیبا.» -> ویلیام شکسپیر• «مگر خداوند گمشده؟ دو دیگر پرسید: مگر چون کودکان راهش را گم کرده یا پنهان شده؟ مگر از ما می هراسد؟ یا به سفر رفته یا هجرت کرده است؟ و پس از فریادها میخندیدند. دیوانه در میان آنها پرید و با نگاهی عمیق فریاد برآورد خدا کجا رفته است؟ به شم...

گویش مازنی

ابر

/aber/ ابر

گویش دزفولی

ابر

گویش اصفهانی

تکیه ای: awr
طاری: awr
طامه ای: avr
طرقی: avr
کشه ای: awr
نطنزی: awr

مترادف و متضاد

ابل، رباب، سحاب، غمامه، میغ

۱. ابل، رباب، سحاب، غمامه، میغ
۲. اسفنج

brume (اسم)مه، ابر، بخار، شبنمcloud (اسم)ابر، توده انبوه، سحاب، توده ابرومهnebula (اسم)لکه، ابر، سحابsuper- (پیشوند)مافوق، برتر، فوق، بیشتر، ابر، بالایی، مربوط به بالا، ارجح، واقع در نوک چیزی...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] تودۀ بخار پراکنده در جوّ را ابر گویند. در باب های طهارت، صلات، صوم و حج به مناسبت از آن سخن رفته است.آفتاب در صورتی که چیزی مانند ابر مانع تابش آن شود، پاک کننده نیست. طباطبایی یزدی، محمدکاظم، العروة الوثقی ج۱، ص۲۶۳. اگر ابر مانع حصول یقین به داخل شدن وقت نماز شود، به فتوای مشهور، نمازگزار به گمان داخل شدن وقت می تواند نماز بخواند. بحرانی، یوسف، الحدائق الناضرة، ج۶، ص۳۰۱. به هنگام ک...

فرهنگستان زبان و ادب

{cloud} [علوم جَوّ] 1. انبوهه ای از قطرک های ریز آب یا ذرات یخ یا هر دو در جوّ 2. انبوهه ای از مواد ذره ای در جوّ که باعث کاهش دید می شود

کلمات مرتبط

  • آبر
  • اَبر
  • ابر انسان فوق بشری
  • ابر بارانی
  • ابر بازار
  • ابر جسمی
  • ابر حمام
  • ابر خود
  • ابر دار کردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات