( آبدست ) آبدست. [ دَ ] ( اِ مرکب ) قسمی جامه و پوشش. لباده. جبه آستین کوتاه. || قسمت فوقانی سرآستین درازتر از قسمت تحتانی آن که بر روی آستین برگردانند زینت را. سنبوسه. || مستراح. مبرز. || ( ص مرکب ) سخت چابک و تند. چربدست. ماهر. استاد. رجوع به آبدستی شود. || زاهد پاکدامن و پرهیزکار : نعیم پاک بستاند چو کرد آلوده بسپاردنه شرم از آبدست آید نه ننگ از آبدستانش.خاقانی.، ( آب دست ) آب دست. [ ب ِ / ب ْ ...
فرهنگ عمید
( آب دست ) ۱. آبی که با آن دست وروی خود را بشویند: هم خلال از طوبی و هم آبدست از سلسبیل / بلکه دست آب همه تسکین رضوان آمده (خاقانی: ۳۶۹ ). ۲. وضو. ۳. شست وشو پس از قضای حاجت، طهارت. ۴. = مستراح ۵. (صفت ) چابک و ماهر و استاد در کار.
فرهنگ معین
( آبدست ) (دَ ) ۱ - (ص مر. ) زاهد، پاکدامن . ۲ - ماهر، استاد. ۳ - (اِمر. ) مستراح . ۴ - لباده .، ( آب دست ) (دَ )(اِمر. ) ۱ - آبی که پیش از خوردن غذا و پس از آن برای شستن دست و دهان به کار می بردند. ۲ - وضو. ، ~ به ~خرج دادن کنایه از: مایه گذاشتن .
فرهنگ فارسی
( آبدست ) ( اسم ) ۱ - زاهد پاکدامن . ۲ - کسی که دست او در کار چیرگی کند سخت چابک ماهر استاد ( آبدستی ) . ۳ - مستراح مبرز جایی . ۴ - قسمی جامه لباده جب. آستین کوتاه . ۵ - قسمت فوقانی سر آستین دراز تر از قسمت تحتانی آنکه بر روی آستین برگردانند برای زینت سنبوسه.لباده سخت چابک ماهرآبی که با آن دست وروی خودرابشویند، به معنی وضو( آب دست ) ( اسم ) ۱ - آبی که بیشتر با دو ظرف ( آفتابه و لگن ) پیش از صرف طع...
فرهنگ اسم ها
اسم: آبدست (پسر) (فارسی، بلوچی) (تلفظ: abdast) (فارسی: آبدست) (انگلیسی: abdast) معنی: چابک، تردست، تر و فرز