آگاه . (اِخ ) تخلص مولوی محمد باقر، از شعرای پارسی سرای هند. (1158-1220 هَ .ق .). || تخلص اردشیرمیرزا پسر عباس میرزا.
۱. باخبر؛ مطلع: ◻︎ هرکه او بیدارتر پردردتر / هرکه او آ گاهتر رخ زردتر (مولوی: ۶۰).
۲. هوشیار؛ دانا.
۳. (قید) با دانایی.
۴. مُطلع (در ترکیب با کلمۀ دیگر) دلآگاه، کارآگاه.
〈 آگاه شدن: (مصدر متعدی) باخبر شدن؛ خبردار شدن.
〈 آگاه کردن: (مصدر متعدی)
۱. باخبر کردن.
۲. هوشیار ساختن.
[ په . ] (ص .) 1 - مطلع ، باخبر. 2 - واقف ، عارف ، هوشیار، بیدار.
(تلفظ: āgāh) بینا ، دقیق ، مطلع ، باخبر ؛ آن که در امری بینش و بصیرت دارد ، دانا .
آشنا، باخبر، بیدار، خبردار، خبره، خبیر، دانا، روشنضمیر، شناسا، عارف، متنبه، متوجه، مخبر، مسبوق، مستحضر، مطلع، ملتفت، نبیه، وارد، واقف، هوشیار ≠ ناآگاه