معانی کلمه : آوه
لغت نامه دهخدا
پس ِگیو بد آوه ٔ سمکنان
برفتند خیلش یکان و دوگان .
فرهنگ عمید
آوخ؛ آه؛ وای؛ دریغ؛ دریغا.
فرهنگ معین
( ~.) (شب جم .) «کلمة افسوس » دریغ ، افسوس .
(وَ) ( اِ.)1 - کوره ای که در آن خشت و آهک و مانند آن می پختند.2 - نقشی به شکل زنجیر که بر حاشیه چیزی بکشند یا بدوزند.
گویش مازنی
از روستاهای بابل
