معانی کلمه : آهمند
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. گناهکار.
۲. دروغگو.
۳. = آهومند
فرهنگ معین
(هُ مَ)(ص مر.) 1 - آهومند، گناهکار، عاصی . 2 - معیوب . 3 - دروغگو.
مترادف و متضاد
بیمار، مریض، ناخوش
عاصی، گناهکار، مجرم، مقصر
مختل، معیوب، ناقص ≠ سالم، صحیح
۱. مختل، معیوب، ناقص
۲. عاصی، گناهکار، مجرم، مقصر
۳. بیمار، مریض، ناخوش ≠ سالم، صحیح
