معانی کلمه : آنی
لغت نامه دهخدا
آنی . (ص نسبی ، ق ) فی الفور. فوری . آناً.
آنی . (اِخ ) نام شهر و دژی استوار به ارمینیه ، میان خلاط و گنجه .
آنی . (ع ص ) آن . آب بغایت گرم . (مهذب الاسماء). || مرد بغایت بردبار.
فرهنگ عمید
۱. موقت؛ موقتی.
۲. فوری؛ بیدرنگ.
گویش دزفولی
موقت
مترادف و متضاد
موقت
زودگذر، موقتی
بلافاصله، دردم، فوراً، فوری، فیالفور ≠ دیرپا
۱. بلافاصله، دردم، فوراً، فوری، فیالفور
۲. زودگذر، موقتی
۳. موقت ≠ دیرپا
فرهنگ فارسی ساره
بیدرنگ، زودگُذر، گُذرا
