آنگاه . (ق مرکب ) پس از آن . پس . سپس . آنگه . در آخر. بعد. بعد از آن : چو سی روزگردش بپیمایدادو روز و دو شب روی ننمایداپدید آید آنگاه بارنگ زرد... فردوسی .آنگاه یکی ساتگنی باده برآرد. منوچهری .وآنگاه یکی زرگرک زیرک جادوبه آژیر بهم بازنهاده لب هر دو... منوچهری .حرکت خواهیم کرد بر جانب بلخ ... آنگاه سوی غزنین رفته آید. (تاریخ بیهقی ). نخست بر منابر نام ما برند بشهرها و خطبه به نام ما کنند، آنگاه به...
فرهنگ عمید
۱. آنهنگام؛ آنوقت. ۲. پس از آن؛ سپس؛ بعد؛ بعد از آن.