آنجا. (اِ مرکب ، ق مرکب ) از اسماء اشاره بجائی دور چون ثَم َّ و هنا و هنالک در زبان عرب : از آنجا به نزدیک مادر دوان بیامد چو خورشید روشن روان . فردوسی .چو آنجارسید آن گرانمایه شاه پذیره شدش پهلوان سپاه . فردوسی .هم آنجا بدش تاج و گنج و سپاه هم آنجا نگین و هم آنجا کلاه . فردوسی .یکی تخت جامه بفرمود شاه که آنجا بیارند پیش سپاه . فردوسی .بوعلی وی رابه تون فرستد چنانکه آنجا شهربند باشد. (تاریخ بیهقی ...
فرهنگ عمید
اشاره به جای دور؛ جایی؛ جایی که: ◻︎ عقاب آنجا که در پرواز باشد / کجا از صعوه صیدانداز باشد (وحشی: ۴۲۶)
فرهنگ معین
( اِ.) آن مکان ، مکان مورد اشاره یا مورد نظر.
گویش اصفهانی
تکیه ای: nühen / nü طاری: ö طامه ای: nu طرقی: uhun / ü کشه ای: ü / i نطنزی: nu