معانی کلمه : آله
لغت نامه دهخدا
آله . [ ل َ / ل ِ ] (اِ) آلک . سنبل الطیب .
یکی اسب ترکی بیاورد پیش
بر آن اسب آله ز اندازه بیش .
|| نیزه ٔ سخت کوتاه . نیم نیزه . و رجوع به آلت شود.
فرهنگ عمید
آلک#NAME?
عُقاب#NAME?
فرهنگ معین
(لُ) ( اِ.) 1 - عقاب ، شاهین . آلوه و آلغ نیز گویند.
دانشنامه عمومی
نیمه، نصف
گویش مازنی
۱لوس مسخره ۲شرمنده
مترادف و متضاد
سنبلالطیب
شاهین، عقاب
۱. شاهین، عقاب
۲. سنبلالطیب
