معانی کلمه : آشوغ
لغت نامه دهخدا
چه کنم از جفای دهر که من
هستم آشوغ در میان شما.
فرهنگ عمید
۱. غریب؛ بیگانه.
۲. مجهول؛ غیرمعروف؛ ناشناس؛ گمنام: ◻︎ چه کنم از جفای دهر که من / هستم آشوغ در میان شما (طرطری: لغتنامه: آشوغ).
فرهنگ معین
(ص .) ناشناخته ، گمنام .
