معانی کلمه : آسان گیر
لغت نامه دهخدا
آسان گیر. (نف مرکب ) سهل انگار. مداهن .
فرهنگ عمید
آنکه کارها و پیشامدها را بر خود آسان گیرد و سهل شمارد؛ سهلانگار.

آسان گیر. (نف مرکب ) سهل انگار. مداهن .
آنکه کارها و پیشامدها را بر خود آسان گیرد و سهل شمارد؛ سهلانگار.