۱. آزمایش؛ امتحان: ◻︎ وگر آزمون را کسی خورد زهر / از آن خوردنش درد و مرگ است بهر (فردوسی: ۸/۷۳)، ◻︎ کنون آزمون را یکی کارزار / بسازیم تا چون بُوَد روزگار (فردوسی: ۳/۲۶۴).
۲. حاصل تجربه.
۳. مجموع سئوالهای تشریحی یا چندگزینهای برای سنجیدن دانش فرد و نمره دادن به او.
۴. [قدیمی] تجربه.
( اِ.) 1 - آزمایش ، امتحان . 2 - تجربه . 3 - مجموعه ای از پرسش ها و مسائل یا پاسخ - های عملی برای سنجش دانش و هوش یا استعداد افراد.
مجموعۀ پرسشهای چندگزینهای
(تلفظ: āz(e)mun) آزمایش ؛ روش برای سنجش وجود ، کیفیت یا اعتبار چیزی ؛ (در قدیم) امتحان .
عبرت
تجربه، محک
تست، کنکور، مسابقه
آزمایش، امتحان، سنجش
۱. آزمایش، امتحان، سنجش
۲. تجربه، محک
۳. تست، کنکور، مسابقه
۴. عبرت