معانی کلمه : آزاد
لغت نامه دهخدا
آزاد. (اِ) نام نوعی ماهی بزرگ و لذیذ، و آن در دریای خزر بسیار باشد.
آزاد. (اِ) نوعی از خرما. (مهذب الاسماء). اَزاد. و آن قسمی از خرمای خوب و خوش طعم باشد.
فرهنگ عمید
۱. رها؛ یله؛ رسته.
۲. بدون دلبستگی به دنیا و تعلقات آن؛ وارسته: ◻︎ عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه / پای آزادان نبندند ار به جایی رفت رفت (حافظ: ۱۸۲).
۳. بیقیدوبند.
۴. آنکه آزادی دارد.
۵. آنکه یا آنچه وابسته به ارگان دولتی نباشد.
۶. [مقابلِ ممنوع] بدون عامل بازدارنده.
۷. عزب؛ مجرد.
۸. (فلسفه) دارای اختیار.
۹. [قدیمی] آن که بندۀ کسی نباشد.
فرهنگ معین
[ په . ] (ص .) 1 - رها، وارسته . 2 - بی قید و بند. 3 - نوعی ماهی استخوانی که گوشت قرمز و چرب دارد و بزرگی آن تا یک متر می رسد. 4 - درختی است از خانوادة نارونان . 5 - آن که بندة کسی نباشد. مق بنده ، عبد. 6 - مختار، مخیر. 7 - نجیب ، اصیل . 8 - سالم و بی گزند. 9 - شاد، فارغ . 10 - سرافراز.
دانشنامه عمومی
صدای بلند-محکم زدن نیز معنی می دهد
گویش مازنی
آزاد رها
از انواع ماهی های دریایی مازندران با نام علمی saar samo
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: āzād) رها شده از گرفتاری یا چیزی آزار دهنده ، فارغ ، آسوده ، بی دغدغه خاطر ؛ مختار ، صاحب اختیار ؛ (در گیاهی) درخت جنگلی (آزاد درخت) ؛ (در قدیم) نجیب ، شریف ، آزاده ؛ (در قدیم) (شاعرانه) صفتی است برای بعضی گیاهان .
گویش اصفهانی
تکیه ای: âzâd / vel
طاری: âzâd
طامه ای: âzâd
طرقی: âzâd
کشه ای: âzâd
نطنزی: âzâd
مترادف و متضاد
آزاده، حر، خلاص، رها، سبکبار، فارغ، مخیر، مختار، مرخص، مستقل، مستخلص، وارسته، ول ≠ اسیر، برده، بنده، غیرمستقل، گرفتار
