معانی کلمه : آخشیج
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. هریک از عناصر چهارگانه (آب، آتش، باد و خاک)؛ عنصر.
۲. (صفت) ضد؛ مخالف؛ نقیض: ◻︎ کجا گوهری چیره شد زاین چهار / یکی آخشیجش بر او برگمار (ابوشکور: شاعران بیدیوان: ۱۰۱).
فرهنگ معین
( اِ.) 1 - عنصر. 2 - هیولی . 3 - ضد، مخالف .
مترادف و متضاد
هیولی
ضد، مخالف
آخشیگ، اسطقس، اصل، عنصر
۱. آخشیگ، اسطقس، اصل، عنصر
۲. ضد، مخالف
۳. هیولی
