معانی کلمه : آخریان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
مال و اسباب؛ کالا؛ متاع؛ مالالتجاره؛ قماش: ◻︎ آخریانِِ خِرد سفته فرستم به دوست / هیچ ندارم دگر چون دل و جان نزد اوست (عسجدی: لغتنامه: آخریان)، ◻︎ دزد اگر با چراغ روی آرد / به گزیند ز کوشک آخریان (؟: لغتنامه: اَخریان).
فرهنگ معین
(رِ) ( اِ.) 1 - کالا، متاع . 2 - اثاثة خانه .
