دل به تدبیر بر آن زلف چو زنجیر افتادوای بر حالت دزدی که به شبگیر افتاددانه خال لب و دام سر زلف تو دیدشد پشیمان که در این دام چرا دیر افتادگاه و بیگاه ز بس آه کشیدم ز غمتسینه آتشکده شد آه ز تأثیر افتادبه نگاهی دل ویرانه چنان کرده خرابکه دگر کار دل از صورت تعمیر افتادعارفا بندگی پیر مغانت خوش بادمس قلب تو چه شد در خور اکسیر افتاد