عارف قزوینی در دیوان خود و در مقدمهای بر این تصنیف، آوردهاست:
این تصنیف در دورهٔ دوم مجلس شورای ایران در تهران ساخته شدهاست. به واسطهٔ عشقی که حیدرخان عمواوغلی بدان داشت، میل دارم این تصنیف به یادگار آن مرحوم طبع گردد. این تصنیف در آغاز انقلاب مشروطه ایران به یاد اولین قربانیان آزادی سروده شدهاست.
هنگام می و فصل گل و گشت و چمن شددربار بهاری تهی از زاغ و زغن شداز ابر کرم خطهٔ ری رشگ ختن شددلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شداز خون جوانان وطن لاله دمیدهاز ماتم سرو قدشان سرو خمیدهدر سایۀ گل بلبل ازین غصه خزیدهگل نیز چو من در غمشان جامه دریدهخوابند وکیلان و خرابند وزیرانبردند به سرقت همه سیم و زر ایرانما را نگذارند به یک خانۀ ویرانیا رب بستان داد فقیران ز امیراناز اشک همه روی زمین زیر و زبر کنمشتی گرت از خاک وطن هست به سر کنغیرت کن و اندیشۀ ایام بتر کناندر جلو تیر عدو سینه سپر کناز دست عدو نالۀ من از سر درد استاندیشه هر آن کس کند از مرگ، نه مرد استجانبازی عشاق نه چون بازی نرد استمردی اگرت هست، کنون وقت نبرد استعارف ز ازل تکیه بر ایام ندادهستجز جام به کس دست چو خیام ندادهستدل جز به سر زلف دلارام ندادهستصد زندگی ننگ به یک نام ندادهست