وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خوشا مستی، دیداری که یکدمفراغت بخشد از کار دو عالمخوش آن وارستگی کز عشق یابیکه چون مجنون رخ از عالم بتابیخوش آن دم کز وصالت دل کباب استدلت می سوزد و چشمت پر آب استشراب زندگی در جام عشق استحیات جاودان ایام عشق استزهی فیضی که عشق پاک داردکه هم زهرست و هم تَریاک داردز سیما میدهد عاشق شهادتکه با عشق است اکسیر سعادتچه نورت بخشد آن آیینه گلکه با شمع رخی نبود مقابلچو از سوز درون پروانه زارمقابل شد بخورشید رخ یاربجان انداخت برق حسن یارشز الماس بلا صد خار خارشعنان لنگر از دستش برون شدبه طوفان غمش کشتی نگون شدچو شمعش شد بصد پاره دل جمعبصد دل گشت عاشق بر رخ شمعشدش پروانه مسکین دل از جایچو شمع آتش فتادش در سراپایتنش افتاد ازو در سوز و تابیدلش کردند از آن آتش کبابیز بس سوزی که عشقش در دل انگیختهمیزد بال و باد دل همی بیختبگرد شمع میگردید حیرانبشکل صورت فانوس بیجانچنان آشفته آن نازنین بودکه نی در آسمان نی در زمین بودز شوق او دل از جان برگرفتیبگرد او سماعی در گرفتینمی دانم چه می آمد به سمعشکه بود آن وجد و حالت گرد شمعش