تو عیش کن بفراغت که من سپند توامبسوز آتش دل دفع هر گزند توامغبار دیده بر گرد رهگذارت از آنگشاده چشم براه سم سمند توامدل کباب مرا نیست غیر گریه تلخز بسکه سوخته لعل نوشخند توامشراب تلخ چنانم کجا برد از هوشکه تلخی سخنی از لب چو قند توامتراست ناز و مرا صد نیاز چون اهلیتو سرو ناز منی من نیازمند توام