کس عزیز من نشد واقف بر اسرار خدایوسف مصری بود حیران بازار خدانور خورشیدی از شراری بنگری گر واقفیزانکه از هر ذره تابان است انوار خدابگذر از رنگ یقین و چون صبا بیرنگ شوگر گل توحید میجویی ز گلزار خدازامتحان لطف حق اندیشه کن و زغم منالدر مباز از اندکی غم لطف بسیار خداما چه دریابیم ازو گر در میان نبود نبیطوطی هم صوت ما گویا بگفتار خداآنکه ذاتش شد سبب در نظم عالم مصطفاستفخر عالم آدم آمد فخر آدم مصطفاستحرف حرف آمد رسل تا نامه پیغمبریختم بر مهر نبوت شد که خاتم مصطفاستقصه جان بخشی عیسی بهل با مردگانکاین نفس جانبخش بر عیسی مریم مصطفاستجز به انوار ولایت در نمی یابد کسیراز سر پوشیده حق را که محرم مصطفاستدیده عقل است محروم از کمال مرتضیکی درین آیینه میگنجد مثال مرتضیجلوه کامل صفات الله را در ذات اوستشاهد خلق جمیل است و جمال مرتضیدشمن ساقی کوثر را ز دوزخ بدترستاین که دارد داغ حسرت از زلال مرتضیهم ملک هم شیر حق هم بحر دین هم فتح علمآدمی صورت نمی بندد مثال مرتضینامه اعمال ما ختم است بر توقیع لطفزانکه مهر مرتضی داریم و آل مرتضیگر فلک واقف شدی از تلخی کام حسنآنچنان زهری کجا میریخت در کام حسنجز نکویی از نکو چیزی نمیآید پدیدلاجرم خلق حسن ظاهر کند نام حسنخرقه ظاهر مبین چون گل که زیر جامه داشتخار خار از خرقه پشمینه اندام حسنآستانش کعبه قدس است زان خیل ملکمیپرد همچون کبوتر بر دو بام حسنکس بگفتن در نیابد تلخی از آشام زهرهم حسین تشنه لب داند در آشام حسنچون ز عالم تشنه لب شد سرو آزاد حسینکار ما از گریه سقایی است بریاد حسینگر بجز تسلیم بودی چاره تقدیر حقچشمها در تیغ کردی تیغ فولاد حسینآفتابی چون نبی ماه تمامی چون علیشد قران هر دو یکجا بهر ایجاد حسینآبروی چون حسینی بهر آبی ریختندآه اگر نستاند از ایشان فلک داد حسینکوری آنکس که تیغ ظلم زد بر خاندانتا قیامت خواهد افزون گشت اولاد حسینبسکه پر شد اشک چون باران زین العابدینناودان خون شد از دامان زین العابدینکشتی نوح است لطف خاندان ورنی جهان